X
تبلیغات
رایتل
سمفونی باران - هویت

هویت

درد و دل

باز امشب بیدارم و باز علت بی خوابیم بارانه!

بارون یه نوای جالبی داره!!

چه حسی به انسان می ده؟!!چه لطافتی داره که باعث لطافت روح ما هم می شه؟!!

به آهنگی که می زنه گوش دادی؟!!یه موسیقی لذت بخش!!!!

به نظر من سمفونی رو که طبیعت به وسیله ی باران می نوازه تو هیچ دستگاه و سازی قابل اجرا نیست.

نمی دونم فقط من این حس رو دارم یا بقیه هم همینطور هستند؟!!

بارون بهم یه لذت عجیب می ده ، یه لذت همراه با یه غم سنگین و یک جور رکورد و کرختی!

یه حسه شاید معنوی، که ارج از مادیات و دید معمولیه؛ شاید نه،حتما همین طوره!

آره یه حالتی که نمی تونم بیانش کنم ولی احساس سبکی و پرواز؛یه لذت عمیق؛

یاد یه خاطره ی موهوم که به نظرم شاید خاطره ی بهشت هست که قبل از بدنیا اومدن توش زندگی می کردیم!!!!

حرفام چه قدر عجیب و خنده آوره!!!!

ولی این حرفا ،حرفای من نیست،حرفای دل پر خون آسمونه!آره آسمون؛

اصلا به رنگ آسمون تو این وقت شب وقتی بارون می یاد نگاه کردی؟

چقدر غمگینه!

و می خواد با ریختن قطرات اشکش این بغضی رو که مدتهاست بخاطر بدی هایی که از آدم ها تو جای جای دنیا دیده خالی کنه و وقتی به شهر ظلم گرفته ی من  می رسه!این بغض می ترکه!!

آره امشب پدر یکی از عزیزانم دار فانی رو وداع گفت و تلخی غم بارون و کرختیشو برام چند برابر کرد،آره امشب آسمون هم با من و خانواده ی برادر عزیزم هم آوازه و در غم ما شریک.

آه که اینجا را عقل نمی فهمد!

 

«این متن رو دیشب تو دفتر خاطراتم نوشتم ولی هنوز از خبر درگذشت یه پدر غمگینم

امیدوارم سایه تمام پدرها و مادرها همیشه بر زندگیمان باشد که حضور اونها برامون قوت قلبه!»

+نوشته شده در شنبه 6 آبان‌ماه سال 1385ساعت10:07 ب.ظتوسط صونا | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)