X
تبلیغات
رایتل
قیمت آزادی!!!! - هویت

هویت

درد و دل

 

 «... حتی وسط سیاه زمستان هم کمتر کسی حاضر می شود دویست تومان از پولش را صرف آزادی حقیر گنجشک کوچکی بکند.مردم فیلسوف شده اند.

پیرمردی به او گفت:«من هزار تومن بهت می دم برای اینا دون بخر!»

وقتی با تعجب نگاهش کرد و گفت:«خب هزار تومن بده،پنج تاشون رو ول کنم برن»

گفت:«کجا برن پسرم؟کجا برن از اینجا بهتر؟آب حاضر،نون حاضر،کجا از این جا بهتر؟»...یعنی این روزها آزادی،دویست تومان هم نمی ارزد؟!!!»

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1385ساعت08:56 ق.ظتوسط صونا | نظرات (9)

نظرات (9) نظرات (9)